.: Steps to Understanding :.

Steps to Understanding

متن شماره ی 1 - 1


Mr Jones had a few days' holiday .

اقای جونز چند روز تعطیلی داشت .

so he said : 'I'm going to go to the mountains by train ' . He put on his best clothes , took a small bag , went to the station and got into the train .

بنا براین او گفت : من قصد رفتن به کوه ها با قطار را دارم . او بهترین لباسهای خود را پوشید و یک کیف کوچک برداشت . به ایستگاه رفت و وارد قطار شد . 

He had a beautiful hat, and he often put his head out of the window during the trip and looked the mountains .

او یک کلاه زیبا داشت و او اغلب سر خود را در طول سفر از پنجره بیرون میبرد و کوه ها را تماشا میکرد

but the wind pulled his hat off .

اما باد کلاه او را با خود برد . 

Mr Jones quickly took his old bag and threw that out of the windows too .

اقای جونز با سرعت کیف قدیمی خود را برداشت و آن را نیز به بیرون از پنجره پرت کرد . 

The other people in the carriage laughed 'Is your bag going to bring your beautiful hat back ?' they asked .

دیگر افراد در واگن خندیدند ..
انها پرسیدند : ایا کیف شما میرود که کلاه زیبای شما را برگرداند ؟

No , Mr Jones answered  'but there's no name and an address in my hat , and there's a name and an address on the bag .

اقای جونز پاسخ داد : نه ، نام و آدرسی روی کلاه من نیست ، ولی یک نام و آدرس روی کیف وجود دارد .

Someone's going to find both of them near each other, and he's going to send me the bag and the hat .

کسی هر دوی آنها را کنار هم دیگر پیدا میکند و او کیف و کلاه رو برای من ارسال میکند .

THE END .

پایان .


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ساعت 15:45  توسط One of Eve ..  |